تبليغاتX
یاشاسین آذربایجان -yashasen azerbaycan
 

ايلاميان شاخه اي از آن دسته از اقوام خويشاوند و همزبانی بودند كه در حدود 5000 سال قبل از ميلاد از اسياي ميانه به ايران كوچ كردند. ايلاميان در جنوب غرب ايران امروزي ساكن شدند. و بعد از چندين قرن موفق به ايجاد تمدن بزرگي به نام ايلام شدند و دولت عيلام نزديک به سه هزار سال دوام يافت.
ايلاميان تقريبا همزمان با سومري ها دولتشان را كه شامل خوزستان, اطراف كوههای بختياري,لرستان,پشتكوه و انشان يا انزان(فارس) بود تشكيل دادند.پايتختشان شوش بود و اهواز و خايدالو(خرم اباد) از شهرهاي مهم شان بود(حقوق تاريخ, صفحه ٨۳, علي پاشا). ولي بعدا سرزمين تحت سلطه شان را تا نواحي مركزي و شرقي ايران گسترش دادندַ
خود اهالي ايلام كشورشان را Haltamtu هلتمتو به معني سرزمين خدا(ئي) مي ناميدند. سومري هاي دشت نشين ناحيه بين النهرين, ان كشور را ايلام(Elam) يعني كشور كوهستاني و اهالي ان را ايلامي يعني ساكنين مناطق كوهستاني خطاب ميكردند. اين نامگذاري را اكدي ها از سومري ها اخذ و از طريق تمدن بابل به تورات رسيد كه با املاي "عيلام" به اعراب و ديگر مسلمين منتقل شد.هخامنشيان مهاجر انان را Huwaja مي ناميدند.( دكتر ضַ صدر,پيرامون نام تاريخي كشور"ايلام")
دولت مقتدر ايلام از ۳۵۰۰ سال قبل از ميلاد تا 645 ق م يعني به مدت ۳۰۰۰سال تداوم داشت و بيشترين تاثير را بر فرهنگ اقوام ساكن در ايران گذاشته است.
از ايلاميان كتيبه و لوحه هاي زيادي به جاي مانده و بيش از ده هزار لوحه ايلامي در دانشگاه شيكاگو نگهداري ميشود و اثاري كه تا حال ترجمه شده اطلاعات زيادي راجع به سلسله هاي شاهي ايلام ميدهند ولي اطلاعات راجع به زمان قبل از سارگون اول (2334ق م) شاه اكد كم است.
اولين سلسله سراسري ايلام "آوان" نام داشت (2550-2600ق م) و شوشتر كنوني مركزشان بود.
سلسله "سيماش" 12 شاه داشتند و مركز حكومتشان در شمال خوزستان و جنوب لرستان بود. اوايل حكومتشان همزمان با حاكميت قوتتي هاي اذربايجان در بابل بود و تابع انها بودند و اخرين شاه اين سلسله "Eparli" بود و اين سلسله در سال ۱٨٦۰ق م سرنگون شدַاز حوادث مهم اين دوران جنگهاي طولاني با سومر-اكد كه منجر به انقراض انان و تسلط درازمدت ايلاميان بر بين النهرين شدַ
سلسله "سوككال ماخ" (۱٨۰۰-۱۵۵۰ق م) : از شاهان معروف اين سلسله" shirukduk" ميباشد كه بابل را مطيع ايلام كردַ در سال ۱٩۵٧ در شمال عراق كتيبه اي از او پيدا شد كه اشاره ميكند به حمله او به قوتتي هايي كه بين درياچه اورميه و ايلك باتان(همدان) ساكن بودند ,در ان حمله shirukduk شكست خورده و به شوش برگشته و بعد از مدتي ميميردַ بعد از او برادرش" شيموت-وارتاش" شاه ايلام شدַ
دوره ميانه پادشاهي ايلام( ۱۴۵۰-۱۱۰۰ ق م) دوران زرين ايلام بود. ولي در قرن هاي ۱۱-٩ ق م به علت كشمكشهاي داخلي ايلام فاقد دولت مركزي بود و همه ايالتها كاملا مستقل بودندַ
دوران جديد دولت ايلام (٧۴۵-٦۴۵ق م ) از حساسترين دوران در تاريخ دولت ايلام بود,در اين دوره كياكسار شاه ماد همراه با بابل بر عليه آشور ميجنگيدند و ايلاميان از اين فرصت استفاده كرده دولت خود را تقويت كردند
در اين دوران "تيگلات پيلسر" شاه آشور توانست لولوبي ها و هوري ها را مطيع خود ساخته و مستقيما با ايلام همسايه شودַ سارگون دوم در سال ٧۲۲ق م به ايلام حمله كرد ولي شكست خوردַ آشور بني پال در سال ٦۴۵ به ايلام حمله كرده و " خوم بان كالداش" اخرين شاه ايلام را دستگير كرد و دولت مركزي ايلام را منقرض كردند ولي دولت هاي محلي به عمر خود ادامه دادند و شكست نهايي ايلام با حمله هخامنشيان در سال ۵۴۵ق م انجام گرفتַ
ايلاميان بعد از اين شكست ديگر فرصت باز سازي دولت مركزي خود را نيافتند و بعد از انقراض ماد توسط هخامشيان٬ پارس ها بتدريج اراضي ايلام را ضميمه امپراطوري تازه تشكيل شده خود كردند و دولت هاي محلي ايلام تابع انها شدندַ
ايلاميان براي تشكيل دولت مستقل خود حتي در زمان هخامنشيان بارها قيام كردند ولي ديگر موفق نشدنددولت پايداري را ايجاد كنند . داريوش در سال اول حكوتش سه بار براي جنگ با سه نفر از استقلال طلبان ايلام به انجا لشكر كشي كرد و هر سه قيام را با خشونت زياد سرکوب کرد.داريوش  شهرشوش را گرفته و به پايتختی تبديل كرد و بدين ترتيب حكومت ايلام توسط هخامنشيان از بين رفت ولی ايلاميان مثل يک ملت تا قرن ها به حيات خود ادامه داد. در زمان اشکانيان ٬ ايلاميان حق ضرب سکه خود را داشتند و بارها در زمان اشکانيان برای استقلال خود قيام کردند.

از آنجا که به هيچ وجه حمله آشوريها و حتی حمله هخامنشيان را پايان کار ايلام نميدانيم٬ بخش مهمی از کتاب را به بررسی تاريخ ايلام در دوره سلوکی ٬ اشکانی و ساسانی اختصاص داده ايم و اميدواريم خواننده مجاب شود که حمله آشور بنی پال و ظهور هخامنشيان پايان کار ايلام نيست که حتی در دوره اشکانی برای استقلال خود می جنگيده اند.( د.ت.پوتس٬ باستان شناسی ايلام٬ مقدمه٬ص۲ ٬ از انتشارات دانشگاه کمبريج٬سال ۱۹۹۹) 
ايلاميان بر عكس سومريان بعد از انقراض حاكميتشان در طول عصر هاي زيادي به زندگي در وطن خود ادامه داده و زبان و تمدن خود را زنده نگه داشتندַزبان ايلامي كه به علت شباهت اش با زبان ديگر اقوام (قوتتي ه,كاسسي ها,ַַַ) از زمان Puzur inshushinak پوزور اين شوشيناک (۲۲۰۰ ق.م.)زبان مشترك و اداري سراسر ايران بود توانست موقعيت ممتاز خود را تا اوايل ساسانيان حفظ كندַبا ترجمه تعدادي از لوحه هاي ايلامي نگهداري شده در شيكاگو بطور قطعي ثابت شده است كه زبان ايلامي يك زبان التصاقي ميباشد و لغات زيادي در ان با تركي آذري امروزي شبيه يا عين هم هستندַ آكادئمك "مار" ثابت كرد كه زبان ماد و ماننا نيز همان زبان ايلامي بودַ
زبان ايلامي تا قرن ها بعد از سقوط ايلام اهميت خود را حفظ كرد , داريوش هخامنشي آن را زبان رسمي و اداري امپراطوري كرد و همه ۳۰ هزار لوحه پيدا شده در تخت جمشيد به زبان ايلامي هستند(هنوز هم ترجمه نشده اند)ַ اكادمئك"مار" ثابت كرده است كه زبان رسمي و اداري ماد هم ايلامي بود(تاريخ و تمدن ايلام, ص۵), اين موضوع بعدا در بخش مربوط به ماد ها شرح داده خواهد شدַ
ايلاميان در زمان هخامنشيان, سلوكيان, اشكانيان و ساسانيان زبان خود را نگه داشتند و حتي در دوره بعد از اسلام نيز زبان ايلامي به حيات خود ادامه داد واز طرف تاريخنويسان اسلامي "خوزي" ناميده شد ,براي مثال اصطخري در كتاب"مسالك الممالك" به ان اشاره ميكند و تاريخدانان امروزي مثلا دكتر سيد محمدعلي سجادي وַַزبان خوزي را همان زبا ن ايلامي ميدانندַ اين زبان حالا هم در شوش و مناطق عراقي نزديك به شوش , از جمله شهر "مندلي" و هم چنين در شهر "سنقر" لرستان و اطراف ان و بعضي جاهاي ديگر زنده است و زبان عادي و روزمره اهالي ميباشد و خودش هم به زبان تركي اذري امروزي خيلي نزديك است, انان خودشان را اشكاني مينامند(تاريخ ديرين تركان ايران,جلد۱, پروفسور ذهتابي)
" دمورگان" كه سالها در خرابه هاي شوش كاوشگري كرده بود مينويسد كه ايالت فارس حتي بعد از به قدرت رسيدن هخامنشيان شديدا تحت نفوذ فرهنگ و زبان ايلامي بود و پارس ها دولت و فرهنگ خود را بر آنچه كه از ايلاميان ياد گرفته بودند بنا نهادندַ
"مַ دياكونوف" محقق روسيمينويسد: در ايالت فارس چندين كتيبه ايلامي از اوايل حكومت هخامنشيان وجود دارد كه حضور بالاي ايلاميان در آنجا را حتي در زمان داريوش دوم نشان ميدهدַ و اين مسئله از انجا ديده ميشود كه" مارتيا " كه خود را پادشاه ايلام مينامد در ايالت فارس زندگي ميكرد و در دفترخانه "استخر" حاكميت كامل زبان ايلامي نشانه بيسوادي مامورين و دولتمردان پارس ميباشد و نه اينكه تصور كنيم كه ان زبان فقط رايج در بين اهالي بودַ (تاريخ ماد صفحه ۵٨۰-۵٨۱)
چونكه هخامنشيان كوچ نشين از خود تمدني نداشتند و حاكميت را با زور شمشير و خشونت و بيرحمي خاص خودشان بدست آورده بودند امپراتوري خود را بر پايه تمدن ايلام بنا كردند و به وسيله آنان تمدن ايلامي در دنيا توسعه يافتַ در آن زمان دعواي تمدن و فرهنگ قومي در ايران وجود نداشت و اين عارضه از زمان ساسانيان توسط اردشير بابکان شروع شد( از بين بردن آثار تركان ماد و اشكاني توسط ساسانيان) و بعدا اين کار زشت توسط رژيم پهلوي كه خود را وارث انها معرفي ميكرد ادامه يافت( خيلي از آثار باستاني اذربايجان را در اين دوره از بين بردند)ַ
تمدن واحد سنتي ايران تا زمان انقلاب مشروطيت تقريبا همان تمدن ايلامي بود كه براي اولين بار با ورود اسلام تغييراتي در ان ايجادشده بود و بار دوم قازان خان سلطان معروف و کاردان ايلخاني با اصلاحات اجتماعي عظيم خود تغيراتی را در سيستم اجتماعی ايران داد و بعد ها هم در زمان مشروطيت و هم با انقلاب سفيد تغيراتي در آن شد ولي رويهمرفته ساختار اجتماعی امروزی ايران همان ساختار ايلامي و تمدن ايراني مساوي است با تمدن ايلامي و تمدني به اسم تمدن آريايي وجود خارجي نداشته و نظريه پوچ و بي اساسي است كه از طرف استمارگران غربي براي رسيدن به اهداف استمارگرانه شان در اواخر قرن نوزدهم به ميان كشيده شد و حالا خود انها خيلي وقت پيش به دغل بازي خود اعتراف كرده و موهومي بودن ان نظريه را تاييد نموده و حالا حتي نظريه زبان هندو اروپايي در محافل علمي طرد شده و احتمال خويشاوندي بين زبانهاي اروپايي و هندوايراني را كلا رد ميكنندַ
دين ايلاميان بت پرستي بود و عقيده به ارواح مختلف, شامان ها, در بين انان رايج بودַاسم خداي بزرگ ايلام "شوشيناك"بود و هر شهري خداي خود را داشت و مجسمه خدايان در عبادتگاه هاي شهرها گذاشته شده بود ַ مراسم ديني ايلام شبيه مراسم ديني سومر و بابل بود (تاريخ ماد, م دياكونوف ص ۵٨٩).
در سيستم اجتماعي ايلام نيز مثل سومريان و ديگر خلق هاي التصاقي زبان زن از حقوق اجتماعي خيلي بالايي برخوردار بود و در كارهاي دولتي و سرپرستي اماكن مذهبي زنان حضور گسترده اي داشتند و ستم جنسي بر عليه زنان از خصوصيات اجتماعی قبايل تات( قبايلی از اواخر قرن ۱۹ به غلط با اسم اريايی خطاب ميشوند) بود و آنها زن را يك انسان حساب نميكردند و او را مثل يک جنس خريد و فروش ميكردند( هنوز هم در بين كردها, تاجيكها و بعضی ديگر از قبايل تات دختر را در مقابل پولي به مرد خواستگار ميفروشند) با به حاكميت رسيدن هخامنشيان به تدريج زنان از فعاليت هاي اجتماعي كنار زده شدند و تمام حقوق اجتماعی خود را از دست دادند. وضع اسفناکی را که هخامنشيان به زنان تحميل کرده بودند٬ در زمان ساسانيان بدتر شد ولي با آمدن دين مبين اسلام وضعيت زنان كمي بهتر شد٬ اما هيچوقت به زمان قبل از آمدن تات ها بر نگشتַ(زن در سيستم حقوقي ساسانيان,k.Bartlemen , ترجمه دكتر نַ صاحب الزمان) .
مجسمه سنگي"ناپير اسو" ملكه ايلام از ۱۵۲۰ ق م قديميترين مجسمه زن پيدا شده در دنياست, اين مجسمه كه سرش كنده شده ۱٨۰۰كيلو وزن دارد و نمونه هنر و ظريف كاري آنها است ومجسمه هاي يوناني و رومي كه صدها سال بعد از آن درست كرده شده اند از لحاظ هنري در سطح خيلي پايين تري قرار دارندַلباس هاي تن اين ملكه شبيه لباس هاي زنان اذري ميباشدַ
هر كسي كه با زبان تركي اشنايي دارد با نگاهي به اسامي شاهان ايلام تشابهات آنها را با اسامي تركي امروزي ميبيندַمثال:اسامي تعدادي از شاهان ايلام: شيموت-وارتاش shimut-vartash , تن دن- اولي tan dan-uli, اونتاش قال untash-gal, ليلا-ايرتاشlila-ir-tash, هومبان هال تاشhumban-haltashو غيرهַ در آخر اكثر اسامي ايلامي پسوند هاي"تاش","آش" و"لي" وجود دارد كه در زبان همه اقوام التصاقي زبان ساكن اطراف كوههاي زاگرس(قوتتي,لولوبي,هوري,گيلزان,ماننا,ماد,ַַַ) نيز صرف ميشد و هنوز هم در بين اكثر اهالي همين سرزمين ها رايج است و براي مثال پسوند " تاش" بصورت "داش" در تركي آذري استفاده ميشود:يولداش, قارداش,تيمورتاش و غيره. 
ايلاميان نيز همچون سومريان موفق به افريدن يكي از تمدنهاي عالي بشري شدند و در طول تمام دوره تقريبا ۳۰۰۰ ساله حكومتشان "دمكراسي ابتدايی و سنتی" خاص اقوام ترك را حفظ كردند كه بعدا مادها, اشكانيان,سلجوقيان و ديگر سلسله هاي ترك آن روش را ادامه دادند(ايالات و ولايات نوعي استقلال داخلي داشتن و به فرهنگ و دين ديگران احترام ميگذاشتند), اين خصوصيت از اخلاق طبيعي تركان قديم به حساب مي آيد و در نتيجه همين روحيه آزاد ملي ايلاميان توانستند نزديك به سه هزار سال حكومت كنند و در مقابل اقوام سامي و غيره ايستاده و اغلب غالب ايندַسيتم حكومتي فدرالي اولين بار در تاريخ در ايلام شكل گرفتַ
به مرور زمان تمدن درخشان ايلام هر چه بيشتر اشكارتر ميشود و شوينيست هاي فارس و حاميان ارياپرست شان( استمارگران غربی که تاريخ ايران را به نفع قوم موهوم آريا شديدا تحريف کرده اند) كه تا ديروز ٬يا وجود آنها را کلا انكار ميكردند و يا آنها را وحشي و غير ايراني ميناميدند٬ حالا با بيشرمي ميخواهند به آنها لباس اريايی ( بخوان لباس وحشيت) بپوشانند , براي مثال "يوسف مجيد زاده" در كتاب "تاريخ و تمدن ايلام" مينويسد:منطقي ترين فرضيه اين است كه ايلاميان به عنوان پروتولر زبانشان با ورود به دوران ماد به زبان ايراني مبدل شد.( اين پان فارس همان به اصطلاح تاريخ دانی هست که اخيرا در مصاحبه ای با روزنامه همشهری ادعا های دروغين پان فارس ها را در مورد کتابسوزی مسلمين در ايران را پس گرفته و اعتراف کرد که آريايی ها تا قرن ۹ ميلادی هيچوقت هيچ نوشتاری از خود نداشتند و اولين بار در اواخر قرن ۹ ميلادی با کمک گيری از زبان عربی زبان فارسی قدرت نوشتاری پيدا کرد) ( همشهری، ۶ مهر ۱۳۸۲)., اينها ٨۰ ساله كه مشغول تحريف تاريخ ايران به نفع قوم موهوم آريا هستند و هنوز هم با سماجت به اين كار غير انساني و ضدفرهنگی شان ادامه ميدهندַ

|+| نوشته شده توسط تورک اوغلو در پنجشنبه سی ام شهریور 1385  |
 دورا بیلمیرم

یوخدور بیر همدمیم ٬ بوگون دنیادا

دولاشیق توشموم٬ چارا بیلمیرم

دوگون توشوب ایشیم ٬ حدن زیادا

یخیلمیشام ایندی ٬ دورا بیلمیرم

کرم تک اولموشام ٬ائلدن آرالی

هیچ بیلمیرم ٬ هارالییام٬هارالی

غم غصه دن ٬قلبیم اولدی یارالی

ایندی هاردان دگدی یارا بیلمیرم

و کوم چوخ آغیردی ٬ قورقوشوم یوکی

بیلیرم٬ بو چوخ یوک ٬بیلیمی بوکی

توکولوب باشیمدان ٬ هرنه وار توکی

کیم سالیب٬بو آغیر بارا بیلمیرم ؟

سقلم آغار دی باشدا آغاردی

باشیمدان دولی تک ٬نعمت یاغاردی

بیلمه دیم نعمتین قدرین ٬ آپاردی

نچون اولدی اوزوم ٬ قارا بیلمیرم ؟

 

 

|+| نوشته شده توسط تورک اوغلو در یکشنبه پنجم شهریور 1385  |
 آنا

سن منیم عمرومده سلقه سهمانیم

قوی دو روم باشیوا دولانیم انا

سن اولدون عمرونده مینم فرمانیم

جانینی ایله دین قربانیم آنا

گجه لر یاتمادون سن اویاق قالدون

قیچون اوسته نه بالاوی سالدون

خوش سسیلن منه سن لای لای چالدون

من یاتدیم سن اولدون باغبانیم آنا

یاژیشدین الیمدن پریدین منی

قدم قدم اوسته گوتوتدون منی

یورولاندا آنا او توتدون منی

من قاچدیم سن اولدون حیرانیم انا

مکتب باشلادین آلدیم نمره می

گوردوم مکتب ده آلتی ایل دوره می

گعتیر دیم امتیاز آلدیم رتبه می

شعر غزل سویله دی زبانیم آنا

وطنه جان ددین قاندیر دین منی

وطنین عشقینده یاندیر دین منی

شرفه شهرته چاتدیر دین منی

سن منیم جانیمسان پاک قانیم آنا

نادان موقع یمده دنیانی آتدین

جان وئردین الله ها مازاردا یاتدین

فاطمه خانیمدان سعادت تاپدین

سنیدین تک منیم گمانیم آنا

فروتنم دنیا منه زنداندی

سن سیز منیم آنا گوزوم گریان دی

درد باسیب سینمه اوره گیم قاندی

یوخومدور دردیمه درمانیم انا

-------------------------------

تورک اوغلو

|+| نوشته شده توسط تورک اوغلو در یکشنبه پنجم شهریور 1385  |
 بیر گون چکر ائل لر سنی دیوانه عموغلی

هر بیر یانا دونودو منه تحقیر نن باغ دین

میلی ستیم آتشینی گولینه یاغ دین

بیش میش نباتین دال باشی گلمحدادی باختین

 بوش بوش دانیشیب دای منی شیش دیر مه عموغلی

سون سوز یوخونون  شربتین ایشدیر مه عموغلی

چیر کین دانیشیب ائل لری می سن لاغا گوی دون

سوردون بیر عمیر قانی می بسدیر داها دوی دون

بیچاره بو انسان لاری باش دان باشا سوی دون

بسدیر بو قدر گعل منی شیش دیر مه عموغلی

آرتیخ منی داغ ایچرین ده الیشدیر مه عمولی

دوریم یارادیب قانی مه مشروطه نی آلدین

شاهنشهی زی تورکیزه مین بر بیره سالدین

سر ساقال آخاردیب داها بو یول دا قوجالدین

چه دین بو میلتی اوسیانه عموغلی

بیر گون چکر ائل لر سنی دیوانه عموغلی

دوشمنلر نن بیر ال اولوب بابکی توت دون

باخ گور نیچه خلقین دیلین اخزین دا قورود دون

بسدیر یتیر آخیر منه الچالما عموغلی

اسرار الیب اورتایا قان سالما عموغلی

آخی حاقین ندی میلت لره قان اود درا سان سن

هر کس کی دانیش دی چکیب آخزین جرا سان سن

بوش مین یره خالقی آپاریب قیر درا سان سن

آخیر گتیریب سن هامی نی جانه عموغلی

گوی ما باتا ایرانی قیزیل قانه عموغلی

تورکون گوجینه شالوارین اینین ده قالیب دی

تورک اوغلو اولوب پرچم ایران اوجالیب دی

باخ گور نیجه ایران ایچین نن قوجالیب دی

گوی بو قره دوران گله پایانه عموغلی

سالما بتون ایرانی قیزیل قانه عموغلی

ایرانی که بوش یر دن اونا فخر ساتیر سان

ایل لر دی منیم کولگه مین آلتین دا یاتیر سان

من اولماسان ایرانی بیر گون ده باتیررسان

گعل بیز اپاراغ بو سوزی دیوانه عموغلی

سالما بتون ایرانی قیزیل قانه عموغلی

تاریخ بیو تورک اوغلون ، دوشمن لره سات دین

چیرکین هدفه دوغرو بیوک اردو یاراد دین

خالغین دیلین اخزین دا کسیب مغربه سات دین

من سیز الار ایرانی وع بیگانه عموغلی

اسی داشاغی یوخ انگوری بیدانه عموغلی

خالقیم بیوروب بیر درین شعر یازام من

بیر عمر یالان یازدیغی زی بیر گون ده پوزام من

یول سیز شونیزمین یولون هر یاندا قازام من

بسدیر یتیر آخیر منی قاندیر ما عموغلی

بیر لیک داشینی سینه وع گعل ور ما عموغلی

سفرام دا یئیب دورمادا دوزدانی می قیر دین

چرکین دانیشیب اورتادا پرده نی قیر دین

گعل نقطا گویاغ قانلی بو داستانه عموغلی

یوخ سا قالار ایران داها ویران عموغلی

قولدور رضا میلی ستمین داشینیب گوی دو

اربابین امری نن باسیب میلتی سوی دو

دار آسدی بوغاز،گورن گوزلری اوی دو

 

آتدین شرفی ناموسی هر زاده عموغلی

قولدور رضانین اوغلون تخت اوستونه چیخاد دین

یغدین اتئینه مدنیت داشون آتدین

خلقین اورئین ده بیر گورغی یاراد دین

قداره چکیب بیر قودوز ایت کیمی قودوروب سان

هر بیر دینه نی داره چکیب حبسه وریب سان

ساتقین کوپک ای میلتی بیگانه عموغلی

بیر گون چکر ائل لر سنی دیوانه عموغلی

جاکش لری یغدین باشیوا میلتی قیر دین

هر بیر کوچه باشین دا اولوم داری نی قوردون

قالغان دا خزر قورغولی طوفانه عموغلی

ایرانی چووردین قارا زندانه عموغلی

کردستان تاریخ بویی سن بومبالیب سان

تورکی ،عربی ،ترکمنی بوغمالیب سان

اوز یوردو می باشدان باشا مین یول طالیب سان

ایراندا دونوب لوتی بیر خانه عموغلی

باشدان باشا میلت لری تحقیر الیر سن

تحقیر اریدر انسانی سن یاخشی بیلر سن

بیر عمری دی ائل لر آدی تحقیره دایان میش

هر کیم دانیشیب اللری قان ایچنه بویان میش

سرتیخ گتیریب سن هامی نی جانه عموغلی

ستارخانی تهران دا وریب گوله لدین سن

بهرنگی بوغدون باشمیا کول اله دین سن

یوردو مو باش دان باشا قانه به له دین سن

چه دین بو یازیخ میلتی اوسیانه عموغلی

آخیر چکر ائل لر سنی دیوانه عموغلی

ائل لر آیلیب داغلاری بوری ین ده

بابک قالاسین هر یری خالقیم بوری ین ده

یوردوم دا اولوم وحشتی قارتک اری ین ده

باخ دیخ جا گلیر سن تب و هزیانه عموغلی

گوی ما باتا ایرانی قیزیل قانه عموغلی

باخ میلی شعوری یادی آشماخ دا دی هر یان

صبحین یلی اسمغده دی افق دن سوکولور قان

یوردوم دا اچیر هر نه باغیر سان گعل ریحان

ایشلر هامی گلمخ ده دی سامانه عموغلی

خام خام نه باخیر سان بو گلستانه عموغلی

میندار شاهین امری نن بیزیم یوردا توکول دیز

قیر دیز تالادیز هر گلنین، باشین اوز دوز

شاه قاشدی ولی دال قاپی دان خان دایی گلدی

داغ بوینی یوخون سانکی قانماز آیی گلدی

چوخ چکمدی خالقیناوجالی ای وایی گلدی

انگیل تر دن گلدی بیزه باغلی بی سوغات

گی میش عبادا ، باده سی قات قات

بیر دیل سیز آخیز سیز مالا بنزر دایانیب مال

گلمیش گتیریب میلتی ایمانه عموغلی

سوخ دون قابانی قصر جمارانه عموغلی

گتدین بیزه بیر قارنی یوغون پوخ موتالی سن

دانقاز گوزی دار بونی قالین ساقالی یوخ سن

سشدین میشه دن میوه لرین لاپ دا کالین سن

سوز باتمادی سن کیمی انسانه عموغلی

انسان ده مخ اولماز بیله حیوانه عموغلی

سن ارمنی داشناک لاری نا آرخا دوروب سان

اوز بایراخینی گورمه ده ایت تک قودوروب سان

سانکی سوپا تک سونجوخ آتیب نوخدا قریب سان

گتدین بویازیخ میلتی اوسیانه عموغلی

رحم ایله مه دین خلق مسلمانه عموغلی

آدلیم لیر هر لحظه الین شانلی باحاری

اود قاپ میش الو لانما دا سوگی دیاری

گون شاخمادان قیزقین اریدیر شاخدانی قاری

یوردوم دونه جک گعلی گلستانه عموغلی

قالغیب دارا رام گعل لری هر یانه عموغلی

شعریم اولاجاغ الری مین شانلی شعاری

قورقوت گله جک الده صدفلی سوزی تاری

اللرده مسلسل دوزولوب بیلده قاتاری

ائل لر گتیرر اتلاری جولانه عموغلی

قالغار خزرین داغادا طوفانه عموغلی

الچک یاغامیز دان ندی سوی لر سوزی الچاق

توتسون چورکیم حقی پوزار سین گوزی آلچاق

نامردی ده هم شاه بابان هم اوزی آلچاق

آخیر نه وریب سن الا بیلمیر سن عموغلی

آچسام سوزون اوستون یامان اینجر سن عموغلی

میمون کیمی هر دونگه ده بیر دونبالاغ اشدین

دال گون نری میدانی بوراغ دین دالی قاش دین

آج خالقی سویوب ایت کیمی هر یانه داراش دین

آغزیم اچیلار گل منی دین دیر مه عموغلی

آچ سام سوزون اوستون یامان اینجر سن عموغلی

|+| نوشته شده توسط تورک اوغلو در پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385  |
 حیدربابایه ینی دن سلام

حيدر بابا  ائلديريملار شاخدي

 سللر سولار شاقيلديوپ آخدي

مرد اوغولارين ووردي كندين سولارا

نامردلر دوردي اوزاقدان باخدي

به سن هاردايدين قارداش!؟

سسيمه سس ورمدين ، مني دوتدولار ،

 اليمه ال ورمدين ؛ مني قوغدولار ،

 منه بل باغلامادين ، مني ازديلر.

سيلدي زامان بيزيم گوزوموزدن آخان ياشلاري

آقارداشيم هارديدين به سن!؟

 بيز قارا قيشا ديلنيرديك ، ايندي سه يازدان قورخوروخ.

بيز دير ورمديك بيزه كيم باخاجاق ايندي بيزه

بيز سايماديق اوزوموزي كيم ساياجاق ايندي بيزي!؟(آراز ائل سس)

سني سسله دي بيزيم شهريار

سني ديلندي بيزيم شهريار

سنن يالنيز بير شي ، يالنيز بير شي ايستدي

" من سني تك داغا سالديم نفسي

سن ده قايتار گويلره سال بو سسي

بايقوشوندا دار اولماسين قفسي

بوردا بير شير داردا قالوب باغيرير

مروت سيز انسانلاري چاغيرير"

سن ايسه حيدر بابا

بوردا بوگون مين لر شيري داردا قويوب ، بوغدولار

بوردا بوگون آذربايجاني داردا قويدولار

بوردا بوگون سنين ايگيد بالالاريني ازديلر

ديلريني ، كيملگ لرين ، وارليغلارين چالديلار

منيم سسيمي ائشيدير سن مي حيدر بابا

قالخ آياغا ،بالالاريني قورتار بو بلادان

قالخ آياغا ، گويلره سال بيزيم سسيميزي

قالخ آياغا ؛ سس سسه ور مندن

قالخ آياغا ، سوسماقين داها يتر

بوندان آرتيق بوينو بوكوك ياشاماق داها يتر

بوندان آرتيق آذربايجان اياخ لانماسي داها يتر

بوندان آرتيق بيزه آد قويوب بيزي سيخديلار داها يتر

بوندان آرتيق بيزيم آتالارا اوغوري ، يول كسن دديلر داها يتر

بوندان آرتيق ايرانين باشي دديلر داها يتر

آخ قارداشيم ، بو باشين ديلي يوخدور

بو باشين يارالاري ، بدنين آياخ لارينداندي

او بدن بو باشي آياخليري

نجه ياتميسان حيدر بابا!؟

سنين ايگيت لرين داغيلدي

كوراوغلوون ايوازي ازيلدي

قوچ نبي وين هجري تاپدالاندي

ستارخانون بلي سيندي بالالارين توتاندا

كورشونلار(1) آچيلدي ، بومبا لار پاتلادي .

او آندا سن هاردايدين قارداشيم!؟

قارداشيم ديلداشيم قانداشيم

گل اليني ور منيم اليمه ، باشيوي قوي يارالي آذربايجانين چينينه

كافانا تاخ (2)آتاوين دده قورقود ايگيتلرين ، بوزقودرلارين ، كور اوغلولارين ، نبي لرين ، ستار لارين ، باقر لرين ؛ صمد لرين آيدئن يوللاريني ،

آرخالان آتاباباوين آذربايجان وطنينه ، توك اتگيندن باش آشاغيليخ داشيني

اوز قوجامان وارليغيني ائيله بنا ، بو شونيزمي ييخاندان سونرا.

آرتيق سنه دونيا دا هئچ بير كس اوزوندن سونرا يارديم ائده مز

اوزونه دون ، اوزونه گل ، نه وارسا اوزليگينده دير

و بونلارين هاميسيندان اونجه ، قالخ آياغا ، اينان اوزوه ، كيمليگيوه ، ديلينه

اوجادان سسله نه گوجون وار سسله ، جان بدنينده وارسا سسله:

ياشاسين آذربايجان

ياشاسين آنا ديليم

گونش سؤنمز ، داغ اگيلمز ، آذربايجان ايچون اولن اولمز ، ميلت تسليم اولا بيلمز ، گرك داغيلا بو شونيزم.

|+| نوشته شده توسط تورک اوغلو در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385  |
 حرکت ده دموکراسی دا لازیم دیر
بیرلیک اولمایان یئرده ، دیریلیک ده اولماز
 
هر نه دن اؤنجه دئمه لی یه م کی من بو یازیم دا چالیشاجاغام ، آذربایجان چالیشقانلارینین اراسیندا بیر پارا توققوشمالارین نده نین آراشدیریب و اونلارا گؤره اؤز باخیشیمی بیلدیره م. یئنه هر نه دن قاباغ بونو دا دئمه لی یه م کی ، من بو یازی لا ، یوزه یوز بیر سیرا آداملارا توخوناجاغام. کی آللاه بیلیر منیم قصد و نیتیم بو دئییل ، بلکه اگر بئله بیر ایش قاباغا گلسه ، بو او آداملارین باخیشلارینین دارلیغیندان دیر. من بونا امینم کی ، بو یازی نین یاییلماسین دان بیر نئچه گون سونرا ، فلان کس لر بیانیه چیخاردیب و دئسینلر کی من بو یازینین یازاری ، اینگیلیسین گیزلی سئرویسیندن پارا آلیب و ایندیسه ده آوروپانین ، ان یاخشی شهرلرینین بیرینده بیر ویلادا یاشاییرام.آما تاریخ سونرالار گؤستره جک کی کیملر پارا آلیب و کیملر آذربایجان یولوندا دوزگون چالیشیردیلار.
آذربایجانین میللی حرکاتی ندن بوگونکو وضعیته دوشوب؟ ندن هر یئریندن دوران آدام لیدرلیک ایددعاسی ائدیر؟ ندن بیر بئله توققوشمالار اؤز آرامیزدا اولور؟ ندن بیر آذربایجانلی چالیشقان اؤز یول بیر قارداشینا ، ساتقینلیق ایتتیهامی وورور؟ ندن بیر سیرا آداملار ایسته ییر لر ، هر نه چابانی اؤز آدلارینا قورتاریب ، اؤزلرینی بویوک آدام گؤسترسینلر؟ ندن ... ندن ... ندن ...
گئچنکی گونلرده ، «گاموح»ون لیدری ، تورکیه نین تئلویزیاسینین ت.گ.ر.ت کانالینا چیخاراق بیر سیرا دانیشیقلار آپاردی. یئنه هر نه دن آرتیق گؤزه ده یه ن بیر نوکته بو مسئله ایدی کی او برنامه ده ، دوکتور ماحمودعلی چهرگانلی دان ، گونئی آذربایجانین تورک لری نین لیدری عنوانیندا آد آپاریلدی.
منه بو بیر تعجب ائله مه لی مسئله ایدی.بیز آذربایجانلی لار ، نه زامان چهرگانلی بئیی اؤزوموزه لیدر سئچمیشیک؟ مینم کی خبریم یوخدور ، شاید دونیانین بیر پارا زورلی مملکت لرینین طرفیندن بو مسئله اولوب و بیزیم خبریمیز یوخدور. شاید ... . هر حالدا اورایا کیمین کی منیم خبریم وار ، گونئی آذربایجان دا ایندیه قدر ، هئچ جوره سس وئرمه اولماییب ، هئچ جوره اؤیه آلماق اولماییب ، و هئچ جوره لیدر ده سئچیلمی ییب. اگر بو گون هر کس ایستییه ، اؤزونو آذربایجان میللتینه لیدر عنوانیندا تحمیل ائتسین ، بو بیر ظولم دیر آذربایجان میللتینین حاققیندا و بو میللت ده اؤزونه ظولم ائده نلری اونوتمویاجاق.
آخی نه قدر گرک دئییلسین کی ، چهرگانلی بئی ! قارداشیم ! سن اؤزویون بیر پولیتیکال پارتیاسینین لیدری تانیتدیرگینان ، میللتین لیدری یوخ.
آخی اگر قرار اولسا ، بیزیم بو حرکتیمیزین سونوندا بیر سیرا زور دییه ن ، دموکراسی یا اینانی اولمایان و اؤز سؤزونو زورلا ، او بیری له ره تحمیل ائدن ایش اوسته گلیب و بیر توتالیتر حکومت یولا سالسین ، بیزیم بو یئره توکولن قانلارین نه فایداسی اولاجاق.
دوکتور چهرگانلی بئی ! سیزین گوناز تی وی یه چیخیشیز دا هله یادیمیزدان چیخماییب. او چیخیشدا دا گؤردوک کی سیز نه قیلیق دموکراسی یه اینانیز وار. او دموکراسی کی فقط سیزی تایید ائتسین. والسلام.
سیز او چیخیشدا ، ائیمیزین بیر قهرمان اوغلونو (آشیق جبرائیلی) ، تلویح ایله ایططیلاعات ماموری تانیتدیریب و اونو پیسله ییرسیز. نیه؟ چونکو او بئچارا ، گوناز تی وی پروگرامینا تلفون ائدیب و بیر سیرا سؤزلر سؤیله دی ، کی سیزین خوشوزا گلمه دی. آخی بو بئچارا ، دئدی : چهرگانلی به سن ایران دان چیخاندان دئمیشدین که من افقی یا عمودی ایرانا قاییداجاغام ، به نه اولدو ، نیه قاییتمادین؟
بلی ائله بو بیر سؤز باعیث الودو ، چهرگانلی بئی ، او بئچارانی کی آذربایجان یولوندا ، عمرونو فدا ائدن آدام ، بیر ساتقین و خائن آدام آدلانسین. ائله بو راحات لیقلا.
دوکتور چهرگانلی بئی سیزین بئله بیر یول توتمالارینیز منی ، اسلام جمهوریتی نین باشچی لارینین ایش لرینین یادینا سالیر ، کی هر کس بونلارین رهبرلری نین سؤزون دن آرتیق بیر کلمه دانیشسا ، اونا ضد اینقیلاب ، مورتد ، کافر و ... ایتتیهام وورولوب و بئچارانی وارلیقیندان سالارلار. منیم عزیز قارداشیم گلیب و بونلارین یانلیش یوللارینی ایزله مییه ک.
 
بو دانیشیق فقط ، چهرگانلی بئیه راجیع دئییل ، بلکه اونون طرفدارلارینا دا شامیل اولور. یئنه ده گئچن کی گونلرده ، ایکی دنه عزیز قارداشلاریمیزین توققوشماسی بیزی کدرلن دیردی.
«توران قاراپاپاق» و «مسعود انتظار» بئی لری بیربیرنه ، دوشمن سئویندیرن سؤزلر دییه رک ، آذربایجان یولوندا بیرلیکی اونوتوب بیر سیرا مسائلی بیان ائتدیلر ، کی من اؤزومه لازیم گؤردوم کی بو مسئله یه راجیع ده سؤز آچیب و اؤره ک سؤزومه بونلارا و بوتون آذربایجانلی لارا سؤیله یه م.
 
آخیر منیم قارداشلاریم ! بیز نه زامانا کیمین گرک اؤزوموز له چیرپیشیب و باشقا مسئله لری یادا سلمی ییب و اونلاردان خبرسیز قالمالی ییق؟
توران قاراپاپاق بئی ! من سیزه بو حاققی وئریره م کی ، گاموح پارتیاسی نین اؤیه سی اولاراق ، او پارتیانین گؤروشون و مرامیمن تبلیغ ائده سن. آما بو او معنایه دئییل کی سیز باشقا گؤروش صاحاب لارین ساتقین ، خائن ، دوشونمز و ... آد وریب و یالنیز اؤزونوزو دوز یولدا گؤره سینیز.
نئچه واقت بوندان اؤنجه ، «کمیته فانتاباغی» آدلی بیر ییغیناق ، بیر بیانیه چیخاردیب و «مسئود انتظار» بئی لرینه ، اللریندن گلن ایتتیهام لاری ووروب و حتتا بیر مبلغ پارا دا مشخصاً دئدیلر کی بو آدام یابانجی لاردان آلیب. بو کمیته نین گاموح پارتیاسیندان اولماقی هئچ کیمسه یه گیزلی دئییل. ایندی بو مسئله آرایا گلیر کی گاموح چیلار ندن بیر آذربایجان چالیشقانی نی ایسته ییرلر آرادان گؤتوروب و حذف ائتسینلر؟
شاید بو آدامین ، اونلارلا مختلف باخیشلارینا گؤره دیر. کی اگر بئله اولسا ، بیز گرک ایندی دن دموکراسی یه بیر فاتحه اوخویوب و اونون خئیریندن گئچه ک. نیه کی بونلار ایش اوستونه گلمه میش بئله لیک له اؤزلرینین موخالیفت لری نی دموکراسی له بللن دیردیلر. اگر بونلار ایش اوسته گلسه لر ، نه ائیلییه جکلر؟
منیم عزیز گاموح چی قارداشلاریم نه اوچون هله هئچ بیر زاد اله گتیرمه میش ؛ اونو بؤلمه فیکرینده سیز؟
من هله بونو یاخشی دوشونموره م کی گاموح چیلار ندن بیر بئله بایراق و الفبا باره سینده ایصرار ائدیب و هئچ کیمین سؤزونه قولاغ آسمیییب و اؤز سؤزلرینی قرآن آیه سی کیمین دئییشیلمز بیلیرلر؟
منیم عزیز قارداشلاریم الفبا مسئله سینه گؤره ، پروفسور هیئت دن یاخشی و اویغون بیر شخص تانیرسیز؟ ندن اونون نظرین بو مسئله دن سوروشمورسوز؟ ندن بیر الفبانی کی نئچه یوز ایل دیر اونلا یازیب ، اوخوموشوق ، گرک بیردن بیره دئییشیب و لاتین الفباسینه اوز گتیرمه لی ییک؟ اولمایا سیز قوزئی آذربایجان دا کی قارداشلاریمیزین و ها بئله تورکیه جمهوری تینین تجربه سین دن خبریز یوخدور؟ من ایسته میره م لاتین الفبا و عربجه الفبانین مقایسه سینه گیره م . نیه کی آرتیقراق واقت و فرصت ایسته ییر ، ها بئله بو مسئله ده ادبیات ساحه سینده چالیشان لیدرلریمیزین باخیش لاری و نظرلری بیر یئره توپلانیب و بیر مشخص سونوج آلینمالیدیر. تکجه بیر سؤز دئمه لی یم کی ندن پروفسور هیئت ، پروفسور نطقی ، پروفسور زهتابی و باشقا عزیزلریمیز بئله بیر ضرورت ایحساس ائتمه میش لر کی بیزیم دیلیمیزین الفباسی دئییشیلمه لیدیر ، آما سیز عزیزلر که بیر پولیتیکال پارتیادا چالیشاراق بئله بیر ایحساسا صاحاب اولموسوز؟
آما بایراق ، باشقا مسئله دیر کی گرک اونون دا باره سینده دانیشمالی یام. منیم عزیز قارداشلاریم کی گونئی آذربایجان اوچون بایراق یارالدیرسینیز (ایندیه قدر 10دنه بایراقی من اؤزوم گؤرموشه م) ندن سیز هر نه دن اؤنجه بایراق چیخاردماق فیکرینده سینیز؟ آخی او زامان کی نئچه دنه بایراق چیخیب و بو اؤزو حرکتین نئچه پارچا اولماسینا سبب اولور ، ندن بو بایراق اوستونده ایصرار ائدیرسیز؟
سیزلرین وئردیغینیز بایراق لارین هانسی سس وئرمه ده ، سس آلیبلار؟ هانسی رفراندم دا میثال اوچون گاموح وئره ن بایراق ، رای آلیب و میللت طرفیندن تصویب اولونوب؟
اگر قرار دیر آذربایجان میللتی اؤزو اؤزونه تصمیم توتسون ، بیلمه لیسیز کی هله لیک میللت بایراق باره سینده اؤز تصمیمی نی توتماییب. آما اگر یوخ ، ائله سیز قراردیر ایسلامی جمهوریتی کیمین بو میللتته قیّـم اولوب و اؤز تصمیمیزی اونلارا تحمیل ائده سینیز ، بو بیر باشقا مسئه دیر. لوطف ائدین بو مسئله نی آیدینلیقلا میللتیمیزه دئیین. مییلت اؤزو سون تصمیمی توتاجاقدیر.
|+| نوشته شده توسط تورک اوغلو در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385  |
 برگ از تاریخ

 آنکس که حقیقتی را نداند نادان است، اما کسی که بداند و دانائی خود

پنهان کند جنایتکار است .« برتولت برشت »

اولین حکومتی که شما بدان افتخار میکنید !هخامنشیا ن هستند

  رومن گیرشمن در یک جمله این خاندان را معرفی میکند :« آن چه پادشاه مقتدرهخامنشی از ملل تابعه خواستار بود .1/ زیستن برای او.2/ کار کردن برای او. 3/ انجام دادن  فرمان  های او . 4/ و مردن برای او بود . از شاهان برجسته ! این سلسله :

کوروش بود . چون بخون ریزی عشق می ورزید بعداز کشته شدن، سرش را در طشتی پر از خون انداختند تا آنقدر خون بخورد تا سیر شود . ویل دورانت می نویسد کوروش به کشتار های بی رحمانه ای دست می زد . فرزندش کمبوجیه اثبات عاقل بودنش را برای « پارس ها » فرزندش را هدف تیری قرار داد و گفت اگر به قلب او خورد معلوم می شود که پارس ها اشتباه می کنند .آنگاه  کودک بی  گناه را نشانه گرفت ، کودک به زمین افتاد به فرمان او جسد شکافته شد و چون تیربه قلب کودک خورده بود ! با لبخندی برلبانش

                              گفت : پس من دیوانه نیستم.

آنچه هخامنشیان گرد آورده بودند اسکندربه تاراج برد وصرف آبادانی یونان کرد. 

ساسانیان : انوشیروان عادل و دادگر!! نظام الملک می نوسید : به دروغ  خود را مزدکی خواند ، مزدکیان را بباغ سلطنتی دعوت کرد و سپس فرمان قتل و عام داد به گفته پرسی سایکس : به فرمان انوشیروان در یک شب مزدک و حدود یک صد هزار نفر از پیروانش را به گونه یی بی رحمانه کشتند . حتی کودکان مزدکیان را درگهواره خفه کردند .  وپس ازآن بود که خسرو نفسی راحت کشید وبه فکر افسانه زنجیر عدل وآواز جرص افتاد. 

             سر.جان. ملکم : سیاست انوشیروان را چنین تفسیرمی کند

              « حکومت بر مبانی اجساد مردم بود نه بر قلوب آن ها »   

                    آنچه ساسانیان  انباشتند به دست  اعراب سپردند !

    پهلوی ها  : اولی درزندان هایش به امر او زندانیان را با آمپول هوا می کشتند.و دومی در روز روشن زندانیان را از زندان اوین به تپه های اوین برده تیر باران می کردند . از تاریخ جنایات شان چندان نگذشته است .  یکی از بزرگ ترین خصیصه ی سلطنت هر دو مخالفت با ملیت ها بخصوص آذربایجان بود. بقول جلال آل احمد آذربایجان را مستعمره ی تهران کردند .کتاب های تورکی را آتش زدند .تدریس بزبان مادری ممنوع شد ، آزدیخواهان را به چوخه ی اعدام سپردند

 این دو با وجود اینکه به نژاد خود افتتخارمیکردند و نژاد های دیگران پست می شمردند . اولی در آغوش سیاه پوستان مرد و دومی در آغوش اعراب جان سپرد.

 سلسله پهلوی نیز هر چه را گرد آورده بود به بانک های سوئیس و آمریکا انتقال

                         داد و سر انجام هم معلوم نشد که چه شد .!!

           عصر ما : و این داستان هنوز که هنوزه ،  ادامه دارد .

   آنچه گفتم جملگی احوال تواست     خود نگفتم صد یکی ز آنها درست !

 

بو سوزلری من بیر گوزل دوستومون وبلاکین نان گوتو موشم اگر ایسدیر سیز اونون وبلاکی نا باش ورین چوخ گوزل وبلاکی وار

http://artasavalan.persianblog.com/

 

|+| نوشته شده توسط تورک اوغلو در چهارشنبه هجدهم مرداد 1385  |
 مه یه ر !
 مه يه ر !

مه يه ر گوناهيم نه دير ؟

مه يه ر الله بنده سي دئيله م ؟

يوخ دئميين اله بير دئيله م !

مه يه ر الله مه نه يازيقي گلمير؟

مه يه ر الله منيم حاياتيمي گورمور؟

يوخ اله بير گورمور !

مه يه ر من دوغولاندان شيطان بالاسي يام؟

مه يه ر آنا آتام منه ناماز قورآن ايمام دئمه ديلر؟

يوخ آنا آتام دئديلر !

مه يه ر الله بنده سين ايسته مير؟

مه يه ر الله بنده سينه ديل وئرمييبكي دانيشا؟

يوخ الله ديلده وئريب سئومه ك ده وئريب !

مه يه ر بو ديل نئينييب كي بئله شيله له نير؟

مه يه ر اؤنو دانيشان آدام دئيل؟

يوخاينسان دان دا اينساندي!

مه يه ر بو خالق ازيل مه يه يارانيب؟

مه يه ر بو تورك دونياني آباد ائله مييب؟

يوخ دونيايا سئوينج حايات وئرن بو تورك دور !

مه يه ر بو تورك اؤلمه دي خالقا خاطير؟

مه يه ر شهيد وئرمه ديك بو ... ؟

يوخ ائله بير هئچ بو تورك دئيير دي كي ...!

مه يه ر مه يه ر چوخ مه يه رلر واردير

مه يه ر له رده ايته ن بير خالقين ديلي!

مه يه ر له ر ده اوله ن بو توركون سسي!

مه يه ر ....

منبع :

http://shaxar.blogfa.com/

|+| نوشته شده توسط تورک اوغلو در یکشنبه هشتم مرداد 1385  |
 قهرمان ائليم !

قهرمان ائليم !

توتموش بوگون اوجالماغا ، دؤنمز اياغ ائليم

اولسون هميشه حق ايله ،دنياده ساغ ائليم

چيرمانميش ائتسين ئوز قوجامان وارليقين بنا

قورسون هميشه ليك آليشان كؤز اوجاغ ائليم

آتلانميش ئويله ،سانكه ايگيت قوچ كور اوغلو دور

آن جاق بوگون قلينجي قلم ،چال پاپاغ ائليم

گونلؤم سوين كه اوغرون اولوبدور ايشيق بوگون

ايللرجه آچمادان گؤزون ، اولموش اوياغ ائليم

تاريخلر ايچره فرصت ،اولوبدورسا چوخ بيزه

بيلمك گرك ،بو گونكوني كسگين سيناغ ائليم

دوشمز بونونجا بيرده اينان كيم ، قاچار زمان

گؤستر گوجون ، نه وارسا ئوزونده سوراغ ائليم

پارلات بوگون توتولموش اوزون ، ملي وارليقين

اولسون اوزون گونش كيمي، اولدوقجا آغ ائليم

سؤنموشسه ئولمه دن ، آتاليق يوردوموزدا ، گون!؟

جاندان گركدي ،يانديرا ئولمز چراغ ائليم

قيرميشسا شاختالار ، قره قيشلاردا ، ال – قولون

آتسين بوگون كي يازدا توكنمز بوتاغ ائليم

چالما زدي نيسگيلينده ،آغير گؤزلريم قاپاق

بير گون ، گؤرم كه يوردونا اولموش داياغ ائليم

تانريم! بوغونتي گونلري دؤندرمه بيرده ، كيم

بسلردي لاله لر كيمي ، باغريندا داغ ائليم

چكميشدي هر نه چوخلي جفالر، وفا اوچون

گؤرموشدي ئوز گه لردن آجيقلي قيناغ ائليم

ايسترسه بيرده دشمن اونا قارشي دور ماسين

تورك اوردوسوندان اولماسين هيچ بير اوزاغ ائليم

تبريزلي ،ائيلر اوندا گوونلر كه ئوزگه رنگ

بيلسين نه در كه توتماسين هيچ بير بوياغ ائليم

گئتمز بير ئوز گه ايزلره ، چاشماز وفا يولون

چون ملي يول بيلير كي نه سولدور ، نه ساغ ائليم

ياشاسين آذربايجان

|+| نوشته شده توسط تورک اوغلو در شنبه ششم خرداد 1385  |
 

 

مدرسه ده موعلليم


يئنه دؤيدو اليمدن


باجارماديم فارسيني


ايراد توتدو ديليمدن

 دئديم : آغا موعلليم

 وورما ، گؤينه دي اليم


نه دير آخي گوناهيم


توركودور منيم ديليم
 
ياپيشدي قولاغيمدان


دئدي : بوراخ توركونو


او قالدي ائوينيزده


اونوت گئتسين كؤكونو

 

اؤيره نمه سن آب – بابا


آچاجاقسان اليني


كؤتك يئيه ندن سونرا


اونودارسان ديليني

سنين هاران توركدور؟


آذريسن ، آذري

كيم اؤيره ديبدير سنه


بئله يانليش سؤزلري

آخدي گؤزومون ياشي


تيتره دي ديل – دوداغيم


بئله يالان سؤزلره


اينانمادي قولاغيم

آنام مني اويدورماز


آتام مني آلداتماز


بو سؤزلرين هئچ بيري


منيم عاغليما باتماز

نييه منيم آديمي


سوروشمايير اؤزومدن


نييه سؤزون دوزونو


اوخومايير گؤزومدن

هركس يالان دانيشسا


آللاهين دوشماني دير


من كي يالان دئميرم


بو اونون يالاني دير 

لايلاي دئييبدير آنام


منه بئشيكده توركو


دانيشميشيق هاميميز


ائوده – ائشيكده توركو

نه دن گرك يازماياق


ديليميزي كيتابا ؟


مدرسه ده نه اوچون


گلمه يك بيز حسابا؟

هئچ عاغليما سيغمايير


نه دير بونون جاوابي


سو يئرينه اوخويام


مدرسه ميزده آبي

يقين كؤتك يئمزديم


اوخوسايديم ديليمي


گؤينرتي دن سيخمازديم


قولتوغوما اليمي

قوي بؤيويوم بير اؤزوم


اولاجاغام موعلليم


اوندا چوخ ايش گؤره جك


بو گون گؤينه ين اليم
 
كيلاسيمدان گله جك
ائليميزين اؤز سسي
اولاجاقدير او زامان
توركون ده مدرسه سي

|+| نوشته شده توسط تورک اوغلو در جمعه پنجم خرداد 1385  |
 گید مخ ایسدیر سن بهانه سیز گد

Getmək istəyirsən, bəhanəsiz get,
Oyatma mürgülü xatirələri.
Səsin həmin səsdir, baxışın ögey
,
Gedirsən, səsin də yad olsun
barı...


Döşənib yollartək ayaqlarına
Sənə yalvarımmı... bu mümkün deyil!
Qoymaram qəlbimtək vüqarım sına
Alçalıb yaşamaq ömür-gün deyil!


Getmək istəyirsən...O yol, o da sən...
Bir cüt göz baxacaq arxanca sənin.
Getdinmi...Nə vaxtsa dönmək istəsən
Tikanlı yastığa dönəcək yerin.


Getmək istəyirsən...Nə danış, nə din!
Yox ol uzaqlartək dumanda,çəndə...
Nəyimi sevmişdin? Deyə bilmədin,
İndisə yüz eyib görürsən məndə.


Getmək istəyirsən, bəhanəsiz get,
Oyatma mürgülü xatirələri.
Səsin həmin səsdir, baxışın ögey,
Gedirsən, səsin də yad olsun
barı...

|+| نوشته شده توسط تورک اوغلو در جمعه پنجم خرداد 1385  |
 اراز ائل سس

 

یاساق(ممنوع)(چیزهایی که از آنها ممنوع شده ام)(ترجمه)

 

طالعیمه سن باخ، دوشونجه لریم یاساق***به طالعم تو نگاه بکن،از چیزهایی که متوجهش شدم ممنوع شده ام

دویغو لاریم یاساق،دویغو لاریم یاساق***احساساتم ممنوع!،ازاحساساتم ممنوع

کئچمیشیم دن سوز آچماقیم یاساق***از گذشته ام حرفی را بردنم ممنوع

آتا بابامین آدین چکمییم یاساق***ازنام نیاکان و پدرانم را کشیدنم ممنوع

آنامدان آد آپارماقیم یاساق***از اسم مادرم نام بردنم ممنوع

یاساق،یاساق***ممنوع،ممنوع

بیلیرسن ،بیلیرسن***میدانی؟!میدانی؟!

 آنا دان دوغولاندان بئله اؤزوم بیلمییه بیلمییه***از وقتی که از مادرم زاییده شدم خودم ندانسته

دیل آچیب دانیشدیغیم دیلده***زبانی که زبانم با آن باز شده و حرف زده ام

دانیشماقیم یاساقیمیش یاساق، یاساق***از حرف زدن(به زبان مادری) ممنوع بوده ام ممنوع!

قارقیش زمانه نین قانونلارینا، قارقیش***نفرین بر قانونهای زمانه،نفرین

قارقیش اوره ک لری آییرانارا***نفرین بر آنهایی که دل ها را جدا کرده اند

قارقیش اینساناری قفسه سالیب ،بشر حوقوندان دم وورانلارا***نفرین بر کسانیکه انسانها را بر قفس انداخته و خود از حقوق بشر دم می زنند

قارقیش اینساناری قفسه سالیب، بشر حوقوندان دم وورانلارا***نفرین بر کسانیکه انسانها را بر قفس انداخته و خود از حقوق بشر دم می زنند

کیمه دئملی ییک دردیمیز بیز***مابه چه کسی باید دردمان را بگوییم؟

درد بیلن کیمدیر، سوز آنلایان کیمدیر***چه کسی درد ا را میداند؟،چه کسی حرف ما را می فهمد؟

اسیر بیر میللته، محکوم بیر اله***یک ملت اسیر هستیم که زیر محکمه ایم

قایغی چکن کیمدیر، آغلایان کیمدیر***مرهم ما کیست؟گریه کننده ما چه کسی هست؟

میللی آزادلیکلار اسری اولسادا***اگر آزادی های ملی بشوند

هر یئرده هر یاندا آدی بو اسرین نه ائتمک***در هرجا و هر گوشه کنار اسم این حرکت هر چه باشد؟

دونیانی بوغدا توتسادا***اگر دنیا از گندم لبریز شود!

ککلیکین روزوسو چینگیل دیر همین***روزی و خوراک کبوتر فقط چند دانه هست!

کوره ،ویتنام،آلمان بولوندو***کره،ویتنام،آلمان همه و همه جدا شدند   

آنجاک دونیا بولدو بئله بولونمه لر وار***بالاخره همه دنیا فهمیدند که چنین جدایی هایی صورت گرفته

سؤز گلیب چاتاندا آذربایجانا***اما وقتی صحبت  آمد به آذربایجان رسید

بیر مثل وار فارسدا:«اینگار نه اینگار»***یک ضرب المثل در فارسی هست:انگار نه انگار

بو شرف،بو شوکت ،بو شوهرت بو شان هورا***این شرف،این شوکت،این شوهرت این شان و منزلت هورا

دوغورداندا بیزه عار اولسون***واقعا هم که بر ما عار و عیب باشد که ...

حایاتین بیر آمانسیز قانونو وار***حیات و زندگی یک قانون بی امان دارد

تعصوب سوز میللت گله ک خار اولسون***ملتی که تعصب ندارد باید که خار و ذلیل شود

میللی تعصوبدان سؤز سالدیم اولسون***از تعصب ملی صحبت باشد و حرف و گفتگو باشد

اصلینی ایتیرن حارامزادا دیر***کسی که اصل و نسب و خود را گم میکند حرامزاده است

مرد اوغول وطنین حاققینی ایتیرمز***فرزند غیور و مرد حق قوم خود را گم نمی کند

وطن اینسانا اَن بویوک آنادیر***وطن و میهن بر انسان بزرگترین مادر است

دیلیمی دالیمدان چیغارسالاردا***اگر زبانم را از حلقم هم بیرون بکشند!!!

گوی قارداش دردیمی  دئییم باری بیل***برادر حداقل بگذار دردم را بگویم بدان

گؤنئی دن گؤئزیه ،شرقیدن غربه***از گونئی تا گؤزی ،از شرق تا غرب

هانسی خالقی گوردون بیزیم تک ذلیل***کدام ملت و قوم را دیدی که مانند ما ذلیل شده باشد؟

ای دوغما یوردومون ناموسلو اوغلو***ای فرزند با ناموس و با غیرت وطن مادری ام

آغلاما گؤزونون یاشینا قوربان***گریه نکن ،قربان و فدای اشک چشم هایت بشوم

گلدیین او دوغما عزیز دییارین***به آن سر زمین مادری ات که از آنجا آمدی

اولوم، توپراغینا داشینا قوربان***بشوم!،به خاکش ،به سنگش قربان و فدا

گره ک گوزلریندن گوز اورته بیر کس***باید از چشم هایت چشم ببندند همه

قارقا یوواسینا یاناشا اگر***کلاغ اگر به خاطر لانه اش آتش بگیرد!!

نیه وطنیمی سئومییم نیه؟***چراباید وطنم را دوست نداشته باشم؟ چرا؟

من بیر قارقا دان دا اسگیکم مه یه؟***مگر من از یک کلاغ هم کمتر هستم؟؟!!!

نیه وطنیمی سئومییم نیه***چراباید وطنم را دوست نداشته باشم؟ چرا؟

من بیر قارقا دان دا اسگیکم مه یه؟مگر من از یک کلاغ هم کمتر هستم؟؟!!!

قویون محکوم اولوم میللت چیلیگه***بگذارید به ملت چی و کسیکه ملتش را دوست دارد محکوم بشوم!

دونیادا میللتین سئومه ین کیمدیر؟***در دنیا چه کسی هست که ملتش و قومش را دوست نداشته باشد؟

دیلین،ائلین،یوردون تالان ائتسه لر***که اگر زبانش را،وطنش را به یغما ببرند

آجیغیب باشینا دویمه ین کیمدیر***عصبانی و غمگین شده و بر سرش نزند؟

من دئمیرم اوستون نیژاد دانام من***من نمی گویم که من از نژاد بالاتر و والاتر هستم

من دئمیرم ائللیم ائللردن باشدیر***من نمی گویم که قوم من از همه سرتر و والاتر هست

منیم مسلکیمده منیم یولومدا***در مسلک و در راه من

میللت لر هاممیسی دوستو قارداشدی***ملت ها ،همه و همه دوست و برادر هستند

آنجاک بیر سؤزوم وار:***فقط یک حرف دارم:
منده اینسانام،دیلیم وار،خالقیم وار ،یوردوم یووام وار***
من هم انسان هستم،زبان دارم،خلق دارم،وطن دارم خانه دارم

یئرده ن چیکمامیشام گوبه لک کیمین***مانند قارچ از زیر زمین در نیامده ام

آدامام،حاققیم وار،ائلیم اوبام وار***انسانم،حقی دارم،ایلی و قومی دارم و کوی و سویی دارم!!!

 

منبع :

www.shaxar.blogfa.com

|+| نوشته شده توسط تورک اوغلو در جمعه پنجم خرداد 1385  |
 روشنفکران آذربایجان آذربایجان را تنها نگذارید
روی سخنم با شما عزیزانی است که عمریست هم وغم خویش را در راه بالا بردن آگاهی مردم ازحقوق و زبان و فرهنگ وتاریخ شان صرف نموده اید.با شما پدران آذربایجان که روزگاری خودتان بودید و قلم تان و اندیشه هایتان.
باشمایم،با شما هایی که سالهاست خون جگر می خورید تا مردم آذربایجان بفهمند که چه بر سرشان آمده است.
روی سخنم با کسانی است که از بس فریاد سرداده اند؛ حنجره شان پاره و گلويشان خشک شده است.
یادتان می آید روزگاری حسرت آن را می کشیدید که 10 نفر پیدا شود تا سخن شما را بفهمند.
بفهمند که ملت آذربایجان به چه بلایی گرفتارند.بفهمند که این نژاد پرستان چگونه مردم آذربایجان را از اولین حق خویش یعنی تحصیل به زبان مادری باز داشته اند.
به آنان نشان دهيد آذربایجان که روزی از نظر اقتصاد اولین بود حالا چگونه فلج شده و جوان هایش به علت فقر و بیکاری غرورشان زیر پا له شده است.
به آنان بفهمانید که چگونه تاریخ شان را به یغما برده و آن را تحریف کرده اند.
می دانم شما با چه زحمتی قهرمانان ما را از زیر تل زباله هایی که فاشیست ها با جعلیات خویش آنها را مدفون کرده بودند بیرون کشیده اید، تا فرزندان آذربایجان با شنیدن بابک بر خود ببالند.
من به شخصه می دانم که شما چه شب هایی را به صبح رسانده اید و لحظه ای نخوابید ه اید.
آیا شما نبودید که حسرت آن را می خوردید که به ملت آذربایجان بفهمانید که راه پیشرفت آذربایجان در گرو شناخت و آموزش زبان و ادبیات و تاریخ ماست.
حال می خواهم بگویم که زحمات و ایثارگری های شما ثمر داده.دیگر مردم آذربایجان راحت از کنار تحقیر ها و توهین ها و تبعیض های جمعی خودخواه و نژاد پرست که مردم آذربایجان را از ابتدائی ترین و محرزترین وبه حق ترین حقوق خویش یعنی زبان مادری محروم کرده اند؛ به راحتی نمی گذرد.
هم اکنون ملت آذربایجان بیش از پیش به یاری شما نیاز دارد. بیائید و این الماس راکه خود آن را استخراج کرده اید بتراشید تا زیبایی و عظمتش جلوه گر شود.
حال اینجانب که این حس زیبا و درک عمیق وطن پرستی و آذربایجان دوستی را مدیون شما می دانم می ترسم.
می ترسم که رنج و و زحمتی را که شما طی این 80 سال کشیده اید تا با سلاح فکر و آگاهی مردم را به حقوق خویش برسانید،با دسیسه های مزدوران و دشمنان سیاس این ملت به بیراهه رود.
تنها راهی که می تواند ما را به سر منزل مقصود برساندهمانا بالا بردن شعور و درک جامعه و مبارزه بدون خشونت می باشد.حال من با چشمان خویش می بینم که جمعی خود فروخته میلتچی نمای خط بگیر می خواهند با خشن و بی فرهنگ نشان دادن مردم آذربایجان و با تحریک جوانان بی گناه ما را از رسیدن به هدف خویش باز دارند.
بیائید و در این برهه حساس و سر نوشت ساز باز راهنمای ما باشید؛ و این نیروی عظیم مردمی را هدایت کنید؛ که در غیر اینصورت حرکت ملی آذربایجان به سمت نابودی کشیده خواهد شد. و بدانید که ما مردم آذربایجان همیشه در پشت شما هستیم و با تمام وجود از شما حمایت خواهیم کرد. و نخواهیم گذاشت زحمات عالمان و دانشمندان و محققان و نیز خون شهیدان راه آدربایجان بی ثمر بماند.
قاراداغلی
1385/3/5

منبع :

www.qarabaq.azerblog.com

|+| نوشته شده توسط تورک اوغلو در جمعه پنجم خرداد 1385  |
 شمس تبريز سيته سينه اعتراض

اينترنت دونياسي بيزي ايلگيلنديرندن سونرا نهايت قده ر معلوماتين ياييني فرقلي اولوب.كيمسه آز بير ايمكان ايله‎‎‏، بير سايت يوخسا وبلاگ آچيب ايسته ديگي سوزلري يايابيلر.يوخسا بير اميل ايله ايسته ديگي هر بيرآدما نه گويلو چكيرسه گونده ربيلر.اما بونلارين هئچ بيريسي بيزي يالان،اهانت و هرزه ليك يايماغا حاقلي ائتمه يير و بيز بير اينسان كيمي اخلاق و توپلوم قوراللاريني قوروماليييق.

اوخودغونوز يازي حاضير لانان زامان ((شمس تبريز )) سايتي   ، بيزي  آجيقلانديران و كدرلنديرن يازيني  اوز صحيفه  سيندن  گوتور موشدور  . ((شمس  تبريز ))-ين  بو ايشيي  او نملي  دير  ، اما  اونجه ده  ياييلان  يازيلار  و سوز  قونوسو  اولان  يازينين  يايين  ندنلري  و  او بير طرفدن  بو ايشين  گلجكده  اولان  تيكرار ايمكاني  ياز يميزين  و اعتراضيميزين يازيليب  ياييلماسينا سبب اولدو  .

((شمس تبريز )) گئچن  هفته  سه شنبه  گونو (26/2/85 )  بير دانيشيق  و مكتوب  قاليبينده  بعض يالان  و ايمكانسيز  سوزلري  ياييبدير . او يازيدا ،آذربايجان ميللي حركتينده چاليشان بعض ساليم،دئيه رلي و صداقتلي اينسانلار آغير ايتهاملارا معروض قاليب شيدتله اونلارا اهانت اولونوبدور.

حركتده  بويوك  رول  اوينايان  و  اثر  بوراخان  بو آداملارين حاقيندا  يازيلان  سوزلرين  نهايت  قده ر گرچك  لردن  اوزاق  و قاريشيق  اولمالاري  اوچون جوابسيز قويمالاري گره ك دير .اما ايكي سورونون جاوابي پئشينده ييك: بير- ندن اوزونوآذربايجان مدنييتي خاديمي سايان بير سايت ائله بير يازي يايير؟ ايكي- بو ايشين نفعي كيمه عايددير؟يايينين ندنين سايت جاوابلانديرماليديراما بو و بو كيمي ايشلر كسينليك له آذربايجان و تورك ميللتينين خئيرينه يوخ تام ضررينه دير.بونون اوچون اعلام ائديريك:بيز(شمس تبريز)) سايتينين ايشيني يالنيش واخلاقسيز تانيييب و بوندان سونرا او سايت ايله هر بير علاقه ني اوزموز اوچون اولومسوز بيليريك. بوتون تورك مساله لري ايله ماراقلي  اولانلاردان دا خواهيش  ائديريك  بئله  بير  اولايلار  قارشيسيندا ديقتلي اولوب اونلاري يالنيز بيراينحراف و چاشما كيمي دئيه رلنديرسينلر.سايتين مسئول لارينين دا ان كيچيك ايشيي باغيش ديلمك اولابيلر.

بهرام آجرلو-اكبرآزاد-علي باقري جواد بويه-سيدحيدربيات-عيوض بيات-ريحانه پورغني محمدتاتي-يعقوب تاور-اسمعلي جوادي-بهرنگ جوانشير-سيدخليل حسيني-سيدستارحسيني-سيدلطيف حسيني-سيدمناف حسيني-ياشارحكاك پورمراغي-عليرضاحيدري-ليلا حيدري-داودخداكرمي-صفرخوئيني-علي رحيم زاده-حسن رحيمي بيات-حسن رشيدي -  سيد رسول سميعي نژاد حيدرشادي-آيدين صادقي-بهروزصفري كيان صفريفرزادصمدلي-عطيه اهري-عبداعباسي جوان-ناصرعبداللهي-ناصرعليزاده-عبداعزيزي نيار- غني غني زاده-عليرضا فرشي-محمود فضلي-محمدفيض خواه-سعيدقاسمي-اكبرقرباني-رسول قرباني مقدم-صفيه قره باغي-صالح كامراني-آتيلاكيشي زاده-عباس لساني- سعيد متين پور عليرضا  متين پور - علي محمدبياني- ژيلا  محمد خاني صياد  محمديان  - علي مقدم  - عباس  نعيمي مهدي  نعيمي امير نوروزي -  اركين يكانلي حامد يگانه پور

|+| نوشته شده توسط تورک اوغلو در دوشنبه یکم خرداد 1385  |
 یالانام

یالانام

آچیق یالان

یالان بویاسیندا یالان

       یالانی یالانلاماغا

دوزو دوغور ماغا

دوزدن یالانی

یالاندان دوزی

اوغورلاماغا گلمیشم

-------------------------------------------

اینسانام

اوزوم بویدا

اوزومون دردیم

و دیلکلریم بویدا

رویالاریمین

هر شئیی اوزومه ایستر

و اوزومو هئیچ نه یه

قوربان وئره ریم

دیله دیییم هر شئیه

هئیچ نیه بوراخیب

واری یوخدا بیتیریب

و گئدریم

اینسانام

اوزوم بویدا

اوزومون دردیم

-----------------------------------

تورک اوغلو

 

|+| نوشته شده توسط تورک اوغلو در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385  |
 
 
بالا